استرس بی خود من بعد از واکسن 18 ماهگی
سلاااااااااااام دوستان 
روز یکشنبه ایی با کلی استرس رادوین رو اماده کردم
اصلا تو مسیر دلم نمی خواست برسم تو مرکز بهداشت
با مادرشوهری رفته بودم قد و وزنش رو گرفت وزنش 10:500 و قدش هم 84/5 بود موقع واکسن زدن دیگه طاقت نیاوردم و و مثل همیشه رادوین رو دادم دست مادر شوهرم خودم از مرکز بهداشت اومدم بیرون و رفتم سر کوچه تا صدای گریه اش رو نشنوم اینقدر که همه گفته بودن خیلی سخته و وحشتناک دردش بیشتر ترسیده بودم . بعد 5 دقیقه اومدم دیدم رادوین یه کمی گریه کرده از خونه براش اب هویج و اب پرتغال برده بودم تا حالش جا بیاد .دو شب قبل هم بهش همش میگو داده بودم تا جون داشته باشه بچه ام
اومدم خونه فقط 20 دقیقه بی تابی کرد.
همیننننننننننننننننننن دیگه نه دردی خبری بود نه تبی خیلی عالی بود باورم نمیشد . پسرم خیلی قویییییییییییی بود به نظر من به بنیه ای بچه بستگی داره . غذاشم به وقت میخورد بی اشتها هم نبود این واکسنش خیلی عالی بود .من خودم بیشتر اذیت شدم نمیدونم چرا اینقدر ترسو هستم حتی برای خودمم که واکسن کزاز داشتم ترسیدم بزنم . کلا دل دار نیستم مخصوصا برای رادوین که دیگه اصلا طاقت ندارم . احسان میگه رومینا نباید اینجوری باشی رادوین بزرگتر که بشه باید بره تو این اجتماعی که بیشتر مردم الان گرگ شدن و تو این جامعه بی قانون باید زندگی کنه باید دلت رو بزرگ کنی . سربازی رفتن داره که من از الان توو فکرش هستم اصلاااااااااا نمیزارم بره
حرفای احسان رو قبول دارم ولی چی کنم 
اون شب رادوین یه بدو بدویی میکرد که هیچ کدوم از ما باورمون نمیشد خیلی شیطونی کرد . 
دیروز هم زن عموم زنگ زد سفره دعوتمون کرد میخواستم برم ارایشگاه موهامو سشوار بکشم و مرتب بشم ولی رادوین پیشم بود نشد زودتر برم تا مادر شوهری اومد گذاشتم پایین ولی رفتم دیدم بسته 

اومدم خونه خودم سشوار کشیدم دقیقه 90 تازه هول هولکی یه جوری اماده شدم رفتم 
رادوین رو هم سپردم به احسان . 
همه عمه هام و دختر عمه هام اومده بودن بعد از دعا کلی با اونا گفتیم و خندیدم . اومدم خونه احسان میگفت پسرمون اینقدر اقا بوده که اصلا صداش در نیومده . قربون پسرم بشم که اینقدر مهربونه





استرس بی خود من بعد از واکسن 18 ماهگی
