رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

استرس بی خود من بعد از واکسن 18 ماهگی

1392/9/13 15:15
نویسنده : رومینا
290 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااااااااام دوستان قلب

 

  روز یکشنبه ایی   با کلی استرس  رادوین رو اماده کردم نگران اصلا تو مسیر دلم نمی خواست برسم تو مرکز بهداشت استرس با مادرشوهری رفته بودم  قد و وزنش رو گرفت  وزنش 10:500 و قدش هم 84/5 بود  موقع واکسن زدن   دیگه طاقت نیاوردم و   و مثل همیشه رادوین رو دادم دست مادر شوهرم خودم از مرکز بهداشت اومدم بیرون و رفتم سر کوچه  تا صدای گریه اش رو نشنوم    اینقدر  که همه گفته بودن خیلی سخته و وحشتناک دردش  بیشتر ترسیده بودم .  بعد 5 دقیقه اومدم دیدم رادوین یه کمی گریه کرده از خونه براش اب هویج و اب پرتغال برده بودم تا حالش جا بیاد .دو شب قبل هم بهش همش میگو داده بودم تا  جون داشته باشه بچه ام چشمک   اومدم خونه فقط 20 دقیقه بی تابی کرد.گریه  همیننننننننننننننننننن  دیگه نه دردی خبری بود نه تبی   خیلی عالی بود باورم نمیشد . پسرم خیلی قویییییییییییی بود  به نظر من به بنیه ای  بچه بستگی داره . غذاشم به وقت میخورد  بی اشتها هم نبود  این واکسنش خیلی عالی بود .من خودم بیشتر اذیت شدم نمیدونم  چرا اینقدر ترسو هستم حتی برای خودمم که واکسن  کزاز داشتم  ترسیدم بزنم .  کلا دل دار نیستم  مخصوصا برای  رادوین  که دیگه اصلا طاقت ندارم  . احسان میگه  رومینا نباید اینجوری باشی رادوین بزرگتر که بشه باید بره تو این اجتماعی که بیشتر مردم الان گرگ شدن و  تو این جامعه بی قانون باید زندگی کنه  باید دلت رو بزرگ کنی . سربازی رفتن داره که من از الان توو فکرش هستم اصلاااااااااا نمیزارم بره  خنثی  حرفای احسان رو قبول دارم  ولی چی کنم  ناراحت

 

اون شب رادوین یه بدو بدویی میکرد  که هیچ کدوم از ما باورمون نمیشد   خیلی شیطونی کرد . نیشخند

 

 دیروز  هم زن عموم   زنگ زد سفره  دعوتمون کرد    میخواستم برم ارایشگاه موهامو سشوار بکشم  و مرتب بشم  ولی رادوین پیشم بود نشد زودتر برم تا مادر شوهری اومد گذاشتم پایین ولی رفتم دیدم بسته    عصبانیتعجب

اومدم خونه خودم سشوار کشیدم دقیقه 90 تازه هول هولکی یه جوری اماده شدم رفتم چشم

 رادوین رو هم  سپردم به احسان  .  لبخند

همه عمه هام و دختر عمه هام اومده بودن بعد از دعا  کلی با اونا  گفتیم و خندیدم . اومدم خونه احسان میگفت پسرمون اینقدر اقا بوده که اصلا صداش در نیومده . قربون پسرم بشم که  اینقدر مهربونه

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

انسیه
13 آذر 92 15:57
رادوین جون ما مردی شده مامانش... هزارماشالا..بوووووووووووووووس
رومینا
پاسخ
ممنون خاله جون
شکوفه
13 آذر 92 16:18
سلام عزیزم. خوبین؟ خدا رو هززززززار مرتبه شکر که گل پسر اذیت نشده. بهت گفته بودم که اصلا سخت نیست. منم چند روز دیگه باید واکسن دو ماهگی پانته آ رو بزنم. میدونم که چون خیلی کوچولوه سخته.ولی چاره ای نیست.میگذره عزیزم.هرچقدر بزرگتر میشن واکسناشون راحتتر میشه. ایشالا واکسن مدرسه شو بزنی. حتما ببوسش.اینجوری
رومینا
پاسخ
ممنون عاطفه جون بلهههه خیلی راحت بود ممنون ازت عزیزم . قربونش بشم هزار ماشالله خیلی نازهههههههههههه کلی قربون صدقه اش رفتم براش اسپند دود کن . مانی جون چیکار میکنه حسودی نمیکنه . ؟
امیرحسین کوچولو نفس ما
14 آذر 92 4:19
الهی شکر که اذیت نشد....منم خیلی از این واکسن میترسم.کلی منم ترسوندن
رومینا
پاسخ
نه اصلا نگران نباش از بقیه واکسناش راحت تر بود باور کن
شکوفه
14 آذر 92 16:04
ای دل غافل.حالا کامنت نمیتونی برام بذاری،چرا اسممو اشتباه نوشتی. دارم کم کم فراموش میشم نه؟
رومینا
پاسخ
واییییییی خدای من شرمنده حواسم نبوده
مامان ساتیار
15 آذر 92 15:04
هزار ماشاالله رادوین جون.. خدارو شکر.. یه کم آروم شدم، اینقدر که میگن این واکسن سخته!
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم بله خیلی خوب بود ولی هر بچه ایی فرق میکنه . یکی از مامان دوستان میگفت که بهش لیمو شیرین زیاد بده تا جلوی تبش رو بگیره من هم همین کار رو کردم تب نداشت